بازدید از روستای پالنگان
صبح ساعت 4:15 دقیقه بامداد در میدان امام بودیم و منتظر رسیدن دوستان بودیم. ساعت 5 صبح بود که سوار مینی بوس شدیم و به راه افتادیم. بیشتر اعضای تیم، شب را بیدار یا دیر خوابیده بودند، پس ترجیح دادند در مینی بوس استراحت کنند. ساعت 7:30 دقیقه که همگی بیدار شدیم و کمی نان خریده و صبحانه مختصری در مینی بوس خوردیم. موقعی که رسیدیم همه جا سوت و کور وخلوت بود باورم نمی شد این همان پالنگانی است که برایم تعریف کرده اند که از شلوغی جای سوزن انداختن هم نبوده. خلاصه به راه افتادیم البته بعضی از بچه های گروه ماهی تازه خریده تا در هنگام ناهار ماهی صرف کنند. حدوداٌ 20 دقیقه پیاده روی کردیم تا به روستای پالنگان رسیدیم. این روستا بر دامنه کوهی بود که گویی به دامنه کوه چنگ می زد و خود را بالا می کشید. طبیعت زیبایی بود و کوه هایی که سبزه ها مانند جامه ای آن را پوشانده بودند. و پلی که از آن که از آن می گذشتیم گویی پلی بود که ما را به سوی طبیعت و روشنایی می کشاند. در حین راه از کنار رودخانه و درختان گردو و انجیر می گذشتیم که انگار از آمدن ما به وجد آمده و به ما خوشامد می گفتند. خیلی لذت بخش بود و گذشتن از کنار درختان انار و حس کردن بوی شکوفه آنها به آدم آرامش می داد. تنفس را دوست داشتم زیرا تنها هوای سالم و بو و عطر خوشایند گل ها و شکوفه ها به مشام می رسید. ساعت 9 بود که در جنگل جایی در کنار رودخانه پیدا کرده و به خوردن صبحانه مشغول شدیم و سپس با تعدادی از دوستان به سر چشمه در بالای این جنگل راهی شدیم. در آنجا تعداد زیادی پروانه بر روی یک بوته گل نشسته بودند که وقتی ناخواسته به آنها برخورد کردیم همه پروانه ها پرواز کرده و به این طرف و آن طرف رفتند، خیلی زیبا بود. وقتی برگشتیم با خوردن ناهار ظهر را به سر رساندیم؛ دیدن غذاهای رنگین و استشمام بوهای مختلف آدم را سیر می کرد قبل از از خوردنشان . ساعت 16 بود که به کنار رودخانه در پایین دست جایی که نشسته بودیم رفتیم و کمی آب بازی و شنا کردیم. ساعت 18 بود که به راه افتادیم. وقتی به آن روستا رسیدیم گویی غروب آفتاب دست هایش را بر سر این روستا کشیده و آن را تکیه گاهی برای غروب نکردن خود می دانست .لحظات زیبایی بود وقتی به محله ماهی فروش ها رسیدیم سکوت شکسته بود ؛ بوی ماهی کبابی همه را باز گرسنه کرده بود، ساعت 18:30 دقیقه بود که سوار مینی بوس شدیم و ساعت22 به کنگاور رسیدیم.
گزارش: زهرا طاهر نیا