گزارش پیمایش خط الرأس بزآب تا دربند صحنه
گزارش پیمایش خط الرأس بزآب تا دربند صحنه
سرپرست برنامه: آقای مسعود پورولی
نفرات شرکت کننده: مسعود پورولی، مهدی سعیدی، محمد ضیایی، پریا وثوقی، سحر طاهر آبادی(گروه هلال احمر) و خانم ها : زهرا رحمت آبادی و سمیرا احمدی از کانون طبیعت گردی سیروان
تاریخ اجرا: جمعه 6/11/91
هوا سرد و تاریک است، از خانه بیرون می زنم. باید تا ترمینال کرمانشاه بروم، با شکی که در دل داشتم که با آژانس بروم یا پای پیاده ، به راه افتادم. هوا آنقدر سرد بود که تاب نیاوردم و وسط خیابان پُلار خود را از کوله بیرون کشیدم و به تن کردم. در بین راه به مهدی و محمد برخوردم که مشغول خرید بودند. وقتی به ترمینال رسیدیم خانم رحمت آبادی که از گروه سیروان مهمان ما بود در آنجا به انتظار نشسته بود. رفته رفته بقیه هم آمدند و تا ابتدای مسیر گرده ماهی با ماشین رفتیم. هوا همچنان تاریک بود و حرکت از روی سنگ ها گاهی اوقات سخت. گاه که به پشت سر خود نگاه می کردیم پرتو های خورشید صبحگاهی را می دیدیم که از لابه لای ابرها گویی که از یک قفس دارند فرار می کنند، بیرون می آمدند. سرعت حرکتمان به علت کُندی 2 تن از خانم ها بسیار آهسته بود، خورشید همه جا را روشن کرده و هوا گرم شده بود. با این حال ساعت 10:30 دقیقه، قله 2350 متری بزآب را پشت سر گذاشته و به سمت چشمه راهی شدیم. زین پس سر پایینی است، انتظار می رفت که سرعتمان بیشتر شود؛ اما نه؛ به علت برفی که سمت شمالی کوه بود گاه کفش ها پر از برف می شد و مجبور بودیم به حالت بازی و مسابقه از روی سنگ ها بپریم، هر که پایش به برف بخورد سوخته است. به نزدیکی چشمه که رسیدیم کوهپیمایان زیادی را روی چشمه ملاقات کردیم. به علت وزش باد سردی که از جنوب می وزید در پناه سنگ بزرگی که بالای چشمه و جاده است نشستیم تا صبحانه بخوریم. پس از 40 دقیقه استراحت راه خود را به سمت غرب دامه دادیم، هنوز کلی راه داریم. راهمان را از روی جاده ماهواره ادامه دادیم. به بالای دره آشغالی که رسیدیم از کمرکش کوه مقابل به سمت جنوب به پایین رفته تا از آن مسیر سوار بر یال بعدی شده و ادامه راه دهیم.همچنان یکی از خانم ها به کُندی حرکت می کرد. در پایه یالی که از بالای آبشار سولکه شروع می شود استراحتی کردیم و گپی زدیم. پس از 15 دقیقه استراحت شروع به صعود یال کردیم. دو تن از خانم ها همچنان عقب بودند و این، نگرانی هایی را به همراه داشت که باعث توقف لحظه به لحظه تیم می شد. تقریباً به بالای یال رسیده بودیم که دیگر رمقی درپای یکی از خانم ها دیده نمی شد. مسیر را تغییر داده و به سمت روستای بردینه صادات فرود آمدیم. در بین راه استخر خالی بزرگی دیده می شد که پناه خوبی برای رهایی از باد سرد بود و فرصتی را می داد تا ناهاری بخوریم. ساعت 14:30 دقیقه بعد از صرف ناهار مسیر را به سمت روستای مخروبه جاورسینه ( جواهر سینه) ادامه دادیم. هنگام برگشت تقریباً حال همه خوب شده بود و با سرعت بیشتری حرکت می کردیم. از روستای جاورسینه جاده خاکی قدیمی هست به سمت شرق که ما را به بالای گردنه سرمست راهنمایی می کند. خورشید رفته رفته پایین تر می رود و گرمای خود را از ما دریغ می کند و هوا سردتر و سردتر می شود. گردنه را تا روی چشمه روی جاده پیاده طی کردیم و از آنجا منتظر آژانس شدیم. آژانس با نیم ساعت تأخیر رسید، همگی سوار شده و به کنگاور برگشتیم.
گزارش از: مسعود پورولی