گزارش بزاو
همه دل به کوه می سپاریم و پای به راه،تا رسیدن به سینه کش کوه ساعتی راه می رویم . زردی به جا مانده از گندمزارها مهمان ناخوانده چشمانمان می شود . بعد از حدود یک ساعت در بلندای کوه سایه ای می جوییم تا صبحانه ای بخوریم ساعت 8:05 است. لطیفه های جمال ساری اصلانی چاشنی صبحانه مان می شود و صدای خنده بلند کوهنوردان سکوت کوهستان را می شکند . خوردن صبحانه 50دقیقه طول می کشد 50 دقیقه پر از خنده و قهقهه.
بعد از جمع کردن وسایل به سمت چشمه بزاو به راه می افتیم. هم خوانی برادران مرآتی شور و نشاط وصف ناپذیری به جمع می بخشد و تحسین همه را بر می انگیزد ، سنتی می خوانند و چقدر با هم هم آهنگند.
کوه هم به پاس این همه شور و شوق گلی را که در پشت خود پنهان کرده است تقدیم ما می کند ، -گل حسرت- گلی که در این موقع سال در حسرت آب است . شاید پیامی برای ما دارد که آی آدم ها آب را پاس بدارید .
ساعت 10:11 است که به چشمه می رسیم . آبی به صورت می زنیم و خستگی از تن می زداییم تک درختی ما را به خود می خواند به میهمانی سایه اش ، که در این گرما غنیمت است و دلچسب ، کوله ها را باز می کنیم و دعوتش را لبیک می گوییم . باز هم خنده و خنده و خنده . و این از ویژگی های اخلاقی کوهنوردان است که سرشار از انرژی کوهند.
آقای محمد مر آتی یاد خاطره ای از علم کوه می افتد که عبدالملکی گفته است برادران مرآتی یکی از تپه های علم کوه را فتح کرده اند ، این حرف موجب خنده ی دیگر حضار می شود . جمال دیر می رسد می پرسیم کجا بودی ؟ می گوید داشتم پناهگاه شکارچیان را خراب می کردم . طرفدار محیط زیست است ،توجیه خرابکاری اش
ساعت 14 به سمت چال خدا حرکت می کنیم . شیب ملایم است و لذت بخش و باز صدای دلنشین محمد و ابوفاضل فضا را روحانی و دلپذیر می کند . ساعت 16 در حاشیه ی قره گزلو چشمه ای در زیر سایه ساری می یابیم و چای و قهوه و خنده . محمد مرآتی و پرویز حسن آبادی پیاده به سمت کنگاور جاده را به چالش می طلبند و بقیه هم با ماشینهای گذری با ریه هایی پر از اکسیژن و روانی سرشار از انرژی به خانه بر می گردیم.
گزارش :محمد عبدالملکی